تبلیغات

اسلاید شو

-- نماز و نیاز - مطالب خاطرات نماز
 
نماز و نیاز
نماز گفتگوی راز است و برآوردن نیاز ،راز بزرگ بندگی و نیاز به سخن گفتن با همصحبتی که در صحبتش ملالی نیست .
درباره وبلاگ


سلامی گرم تر از آفتاب تابان و درودی بی كران نثار روی ماهتان با
سپاس و ثنای بی حد آن والایی که روشنایی بخش محفل معلمان و تلاشگران عرصه تعلیم و تربیت است، همان بی همتایی كه با کمال رأفت و در نهایت عطوفت رخصت تاسیس و راه اندازی این وبلاگ را به من عطا بخشیده است. با امید به اینکه محبت بی کران شما عزیزان شامل حالم گشته و این صفحه مجازی با نوشته ها، نظرات و پیشنهادهای خوبتان مزین نمایید و من نیز قدر این نعمت را دانسته و لایق عنایت و محبت بی کرا ن یکایک شما عزیزان هموطن باشم.


اسدی مدیر دبستان مکتب معصومه بلداجی

مدیر وبلاگ : -- اسدی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما چرا بعضی از افراد نسبت به نماز بی توجه هستند.؟







پنجشنبه 5 اسفند 1395 :: نویسنده : -- اسدی

نماز روی تشک

قبلا ورزشکار بودم و در بعضی از مسابقات شرکت می‌کردم. یک مسابقه‌ی استانی برگزار می‌شد. من هم شرکت کردم روز مسابقه خیلی منتظر ماندم تا نوبت من شود که صدای اذان ظهر را شنیدم و وقت نماز شده بود. سالن شلوغ بود و بچّه‌ها در اطراف سالن در حال تمرین بودند. گشتم و گشتم تا یک جای کنج و خلوت بین دو تا کمد پیدا کردم. خلاصه آنجا نمازم را خواندم و از خدا خواستم که به من کمک کند که در مسابقه موفّق بشوم. بعد از ظهر، نوبت من رسید، رفتم و مسابقه دادم و الحمد الله برنده شدم. بعد از مسابقه، دیدم که بچّه ها به یک طرف سالن رفتند و روی تشک نماز می‌خوانند. اما یک مسئله بود و آن این بود که قبله‌ی آنها با قبله‌ی من فرق می‌کرد. شک کردم و از چند نفر پرسیدم. متوجّه شدم که قبله‌ای که من نماز خواندم، اشتباه بود. تازه فهمیدم وقتی که من می‌خواستم بین دو تا کمد نماز بخوانم طوری ایستادم که جایی برای رکوع و سجده رفتن باشد و اصلا به جهت قبله توجّه نکرده بودم. از کاری که کرده بودم، خنده‌ام گرفت و دوباره در جهت درست قبله نمازم خواندم. خدایا! خودت کمک کن که نمازهایمان را به امید هدایت بخوانیم.

سکینه دشتی – سبزوار





نوع مطلب : خاطرات نماز، 
برچسب ها : نماز و نیاز، خاطرات نماز،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 فروردین 1393 :: نویسنده : -- اسدی
همه بزرگترای خونه سر سفره صبحونه جمع شده بودن ،
سارا در حالی كه دستاش روی چشاش بود و چشاش رو می مالید اومد سرسفر نشست
ولی انگاری خیلی دلخوره!
با اخم گفت مامان : مگه نگفتی بیدارم می كنی ؟ آخه چرا بدقولی كردی!چرا
برا نماز بیدارم نكردی ؟
مریم خانوم كه فكر نمی كرد بیدار شدن برای سارا  انیقده  مهم باشه گفت:
آخه دختر گلم شما خواب بودی ، دلم نیومد بیدارت كنم.حالا زودی بیا صبحونه تو بخور .
اما سارا بازم حرف خودشو زد!
مامان ! من كه به شما گفته بودم بیداركنی. نخیر مرغ یه پا داشت و دس بردار نبود .
مادر بیچاره دیگه مونده بود چی بگه!
سارا با ناراحتی ازاتاق بیرون رفت.




ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات نماز، داستان، 
برچسب ها : داستان، آموزشی،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كلیك كنید --

-- --------
گالری تصویر نماز اسلاید نماز ----------------
Related image
مقاله نماز
Related image
تحقیق در مورد سیمای نماز
Related image
تحقیق در باره نمازهای واجب
فیلم کوتاه راز نماز --- [
] -- [
] -- [
] --- [
] ---- [
] ----
کد لوگوی نمازو نیاز -------- div align="center"> -------
Related image
------- --------- -------









----------------

بوی نماز

 
 
 
----------------------------------------------------------------------